الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

219

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

عثمان بن عفان - نقل مىكرد كه مىگفته است : عمار بن ياسر روز جنگ جمل مقابل لشكر ما آمد و گفت : اى گروه ! براى چه موضوعى با ما جنگ مىكنيد ؟ گفتيم : براى اينكه عثمان در حالى كه مؤمن بود كشته شد . عمار گفت : بنابراين ما هم با شما جنگ مىكنيم براى اينكه عثمان در حال كفر كشته شده است . و شنيدم عمار مىگفت : به خدا سوگند ! اگر چنان به ما ضربه بزنيد كه تا حصارها و نخلستانهاى منطقهء هجر عقب‌نشينى كنيم بازهم مىدانيم و معتقديم كه ما برحقيم و شما بر باطل . و به خدا سوگند شنيدم مىگفت تأويل اين آيه كه خداوند مىفرمايد : « اى كسانى كه گرويده‌ايد هر كس از شما از دين خود برگردد خداوند به زودى قومى را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان هم او را دوست مىدارند » « 1 » مربوط به امروز است . گويد : چون مردم به جنبش در آمدند و به يكديگر حمله كردند ، ميان ايشان گروهى بسيار كشته شدند و صداى برخورد شمشيرها بر سرها چون صداى تندر بود . همين راوى مىگويد : پس از جنگ جمل ، در بصره از كنار كليساى مسيحيان گذشتم ، صداى برخورد ريسمانهاى تافته را به سنگها مىشنيدم و آن را به صداهايى كه در جنگ جمل از برخورد شمشيرها به سرها شنيده بودم تشبيه مىكردم . در همان حمله طريف بن عدى بن حاتم كشته شد و چشم عدى بن حاتم كور شد . محمد بن عبد الله از عمر بن دينار نقل مىكند كه مىگفته است ، امير المؤمنين - على ( ع ) به پسرش محمد فرمود : اين رايت را بگير و حركت كن ، و على ( ع ) در پى او حركت مىكرد و او را صدا كرد و فرمود : اى ابو القاسم ! گفت : بله پدر جان ! فرمود : پسركم آنچه كه مىبينى تو را به وحشت نيندازد كه من از تو كوچكتر بودم رايت بر دوش مىگرفتم و هرگز دشمن مرا به بيم و هيجان نينداخته است و چنين بود كه با هيچ كس مبارزه نمىكردم مگر آنكه با خود مىگفتم من پيروز مىشوم و او را مىكشم ؛ با خود همواره از يارى خداوند ياد كن و اميدوار باش كه بر آنان پيروز مىشوى و مبادا ضعف نفس ، يقين تو را سست كند كه اين بدترين زبونيهاست . محمد بن حنفيّه مىگويد : گفتم پدر جان ! به خواست خداوند متعال اميدوارم چنان باشم كه دوست مىدارى . فرمود : تو مواظب رايت خود باش و آن را استوار بدار و اگر صفها هم بر هم ريخت تو در جاى خود توقف كن و ميان ياران خود باش

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 54 سوره پنجم ( مائده ) . م